گفتار سی وهشتم

بنام حق


بنام حق


بنام حق

Vefasiz بی وفا (2004)
Bir vefa bekleme geçen zamandan انتظار وفا از روزگار گذشته نداشته باش
Mevsimler vefasız yıllar vefasız فصلها بی وفا،سالها بی وفا
Bir umut bekleme منتظر یک امید نباش
Sevdadan aşktan از عشق، از دوستی
Seviyorum diyen diller vefasız زبونهایی که میگن دوست دارم،بی وفا هستند
Gün gelir göِnülde solar çiçekler داره روزی می رسه که گلها درون دل می خشکه
Yalana karışır bütün gerçekler تموم حقایق با دروغ آمیخته میشه
Sevenler gideni boşuna bekler عاشقها بیهوده انتظار رفتگان را میکشند
Yolcular vefasız yollar vefasız مسافران بی وفا و راه ها بی وفا
Bir dünya düşünki vefadan yoksun بفهم که دنیا خالی از وفاست
ömrünü verdiğin dostlar vefasız دوستانی که عمرت رو پاشون گذاشتی بی وفایند
Bir hayat düşünki sevgiden yoksun بفهم که زندگی خالی ازمحبته
Canını verdiğin canlar vefasız کسانی که براشون جون دادی، بی وفایند
Gün gelir göِnülde solar çiçekler داره روزی می رسه که گلها درون دل می خشکه
Yalana karışır bütün gerçekler تموم حقایق با دروغ آمیخته میشه
Sevenler gideni boşuna bekler عاشقها بیهوده انتظار رفتگان را میکشند
Yolcular vefasız yollar vefasız مسافران بی وفا و راه ها بی وفا

بنام حق


Mihriban مهربان
Sarı saçlarını deli gönlüme موهای طلاییت رو برای دل دیوانه ام
Bağlamışım çözülmüyor mihriban mihriban طوری بستم که باز نمیشه مهربون مهربون
Ayrılıktan zor belleme ِölümü سخت تر از جدایی درسی وجود داره؟
Görmeyince sezilmıyor mihriban تا وقتی کسی نبینه درک نمیشه مهربون
Sevdiğim mihriban عشقم مهربان
Yar değince kalem elden düşüyor به محض تماس یار ، قلم از دست می افته
Göِzlerim göِrmüyor aklım şaşıyor چشهایم نمی بینه و افکارم به هم میخوره
Lambada titreyen alev üşüyor شعلۀ لرزان درون چراغ رو به سردی می ره
عشق رو کاغذ نوشته نمیشه مهربون Aşk kağıda yazılmıyor mihriban
Sevdiğim mihriban عشقم مهربان
Tabiblerde ilaç yoktur yarama برای زخمم در نزد طبیب ها هم علاجی نیست
Aşk değince ِtesini arama وقتی عشق حاصل میشه چیزدیگه ای جستجو نکن
Her nesnenin bir bitimi var ama هر چیزی پایانی داره اما
Aşka hudut çizilmiyor mihriban عشق محدودیتی نمی شناسه مهربون
Sevdiğim mihriban
ماهسون
عشقم مهربان

بنام حق

دروغ

دروغ ميگفت.ديگری را دوست ميداشت.
بارها گفتم دوستم داری؟گفت:آری
تا ديری خاموش بودم.ولی آخر از پای شکيب افتادم و گفتم:
راست بگو ترا خواهم بخشيد آيا دل به ديگری بستی؟
گفت:نه!
فرياد زدم .بگو راستش را هر چه هست ترا خواهم گذشت.....
عاقبت باآرزوی فراوان پيش آمد و گفت:
مرا ببخش..... ديگري را دوست دارم
گفتم:حال که سالها تو بمن دروغ ميگفتی اين بار هم من بتو دروغ گفتم:
ترا نخواهم بخشيد
ترانه ها

بنام حق

با من امشب چيزي از رفتن نگو

بنام حق

>>>>>>>>>>> --------ssssss------------ssssss-------------<<<<<<<<<<<
>>>>>>>>>>> ------sss-----sss-----ssss----sss------------ <<<<<<<<<<
>>>>>>>>>>>> -----ss----------ssss-----------ss---------- <<<<<<<<<<<
>>>>>>>>>>> -----ss------------s--------------ss--------- <<<<<<<<<<
>>>>>>>>>>> -----ss---------------------------ss--------- <<<<<<<<<<
>>>>>>> ------ss--------I~LOVE~ ------ss--------- <<<<<<<
>>>>>>>>>>> -------ss------------------------ss--------- <<<<<<<<<<<
>>>>>>>>>>> --------ss----نسرين-----------ss----------- <<<<<<<<<<<
>>>>>>>>>>> ----------ss-----------------ss------------- <<<<<<<<<<<
>>>>>>>>>>> -----------sss--------------ss-------------- <<<<<<<<<<<
>>>>>>>>>>> -------------sss---------ss----------------- <<<<<<<<<<<
>>>>>>>>>>> ---------------sss-----ss------------------- <<<<<<<<<<<
>>>>>>>>>>> ------------------ss-ss-------------------- <<<<<<<<<<<<
>>>>>>>>>>> -------------------ss----------------------- <<<<<<<<<<<
>>>>>>>>>>> -------------------------------------------- <<<<<<<<<<<
********************************************************************


عشق خر
آهو خیلی خوشگل بود. یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسید: علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: آبروم پیش همه رفته, همه میگن شوهرم حماله.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم, خونه ام عین طویله است.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده, هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی, تو مثل مانکن ها می مونی.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟
الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.
حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.
نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.
نتیجه گیری عاشقانه: مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را کور نکند.
نقل ار يک سايت خفن


بسم الله الرحمن الرحيم
درد عشقی کشيده ام که مپرس
زهر هجری چشيده ام که مپرس
گشته ام در جهان آخر کار ....
دلبری برگزيده ام که مپرس
**حافظ**
******************************
**ترجمه**
درد عشقی چکميشم کی دئمه
جام زهری ائچميشم کی دئمه
گزميشم بو جهانی آخرده......
بير گوزل يار سئچميشم کی دئمه