چهل و هشتم
بسمه تعالی

عشق غير از تاولي پردرد نيست
هر کسی اين را ندارد مرد نيست
آمدم تا عشق را معنا کنم
بلکه جاي خويش را پيدا کنم
آمدم ديدم که جاي لاف نيست
عشق غير از عين و شين و قاف نيست...
















بسمه تعالی

عشق غير از تاولي پردرد نيست
هر کسی اين را ندارد مرد نيست
آمدم تا عشق را معنا کنم
بلکه جاي خويش را پيدا کنم
آمدم ديدم که جاي لاف نيست
عشق غير از عين و شين و قاف نيست...
















بسمه تعالی

مراعمریست به دنبالت کشاندی
سرانجامش، به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل راو افسوس
که سطری از این دفتر نخواندی
گرفتم عاقبت دلبرمن از تو
پس از مرگم سرشکی هم فشاندی
گذشت از من ولی آخر نگفتی؟
که بعد ازمن به امید که ماندی.......؟

نظر می دین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
معلومه چون با معرفتین!
بسمه تعالی

بسم الله الرحمن الرحیم
بس که جفا زخار و گل دید دل رمیده ام
همچونسیم ازاین چمن پای برون کشیده ام.
شمع طرب به بخت ماآتش خانه سوز شد
گشت بلای جان من عشق به جان خریده ام.
حاصل دور زندگی صحبت آشنا بُود
تاتو زمن بریده ای من زجهان بریده ام.
تا به کنارمن بُدی بود به جا قرار دل
رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده ام.
چون به بهارسر کند ناله زخاک من برون
ای گل تازه یاد کن ازدل داغ دیده ام.
تا تومراد من دهی کشته مرا فراق تو
تاتو به داد من رسی من به خدا رسیده ام.
تقدیم به تمام عاشقان واقعی دنیا
با معرفت نظر یادت نره!!!!!!
بسمه تعالی

سـر آن ندارد امشب، کـه برآيد آفتابي
چـه خيال ها گـذر کرد و گـذر نکرد خوابي
به چـه دير ماندي اي صبح؟ که جان من بر مي آمد
بزه کردي و نکـردند، موًذنان ثـوابي
نـفس خـروس بگـرفت، که نوبـتي بـخـواند
هـمه بلـبلان بمردند و نماند جـز غـرابي
نفـحات صبح داني، ز چـه روي دوست دارم؟
که به روي دوست ماند، کـه برافکـند نـقابي
سرم از خداي خـواهـد، که به پايش اندر افتد
که در آب مرده بهـتر، که در آرزوي آبي
دل من نه مرد آن است، که با غـمش برآيد
مگـسي کـجا تواند، که بـيفکـند عـقابي؟
نه چـنان گـناهـکارم، که به دشمنم سپاري
تو بدست خـويش فرماي، اگـر کني عـذابي
دل هـمچـو سنگـت اي دوست، به آب چـشم سعـدي
عـجب است اگـر نگـردد، که بگـردد آسيابي
برو اي گـداي مسکين و دري دگـر طلب کن
که هـزار بار گـفتي و نيامدت جـوابي
بسمه تعالی

زندگی
زندگی چون گذرگهیست شگرف
بعد آن همچو عمر کوته ماست
من و تودر صفی بلند وطویل
سالها ست رهگذار این گذریم .
روزها انتظار روز دگر
شب به امید روزهای دگر
ماه ها انتظار ماه دگر
سر به بالین می نهیم همه
تا که روزی دراین گذرگه سخت
پیک خوشبختی ازدیاری دور
از پس رشته کوه های بلند
از دل کشت زار های قشنگ
گذرد ازفراز دریا ها
سرزده درب ما زند شاید...
************
زندگی چون گذرگهیست شگرف
بعد آن همچو عمر کوته ماست
من و تودر صفی بلند وطویل
سالها ست رهگذار این گذریم .
پی هر مشکلی فراخورآن
دست حاجت بلند می داریم
غافل ازآفریدگار بزرگ
دامن آفریده می گیریم
در پی هر شکست می شکنیم
گاهی ازلحظه ایکه برکام است.
غافل از انتها وفرجامش
غرق در باده ایم و سر مستیم.
حل نشدبر من این معما که:
ما که هستیم از کجا هستبم ؟ ...
************
زندگی چون گذرگهیست شگرف
بعد آن همچو عمر کوته ماست
من و تودر صفی بلند وطویل
سالها ست رهگذار این گذریم .
درشگفتم زخویش از تو و او
حل نشدبر من این معما که:
ما که هستیم از کجا هستبم ؟
و چرا می نخورده سر مستیم ؟...
*************
نمی دونم چی نوشتم !!!!!!
ولی بالاخره واسه امروز یه چیزی نوشتم ..
مثلا شعره............!!!!!!
بسمه تعالی

فاصله
گوئی این فاصله را حدی نیست
چار ه ای نیست از این دوری ها
قدما می گفتند:
عشق در فاصله هاست
درد در دوریهاست
من از این فاصله ی دور و دراز
من ازین دوری راه
قسمتم شد شرر و آه و فراق
گوئی این فاصله را حدی نیست
چاره ای نیست ازین دوری ها
قدما می گفتند:
دیده تنها ره افزودن مهراست لذا
انکه از دیده بشد
زود ازدل برود
انچه بیند دیده
دل شود عاشق
وای من
وای بر خاطربیچاره من
وای ازین خیره سری های خودم
که ندیدست و چنین عاشق دلباخته است
خویش بر مهلکه انداخته است
گوئی این فاصله را حدی نیست
چار ه ای نیست از این دوری ها............
این شعر رو پارسال در وکرده بیدم اما به مناسبتی دوباره گذاشتم تو وبلاگم
شرمنده اخلاق ورزشکاریتون هستم.............





نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل
چو تخته پاره برموج رهارها رها من
زمن هرآ نکه او دور چو دل به سینه نزدیک
به من هرانکه نزدیک ازا ن جدا جدا من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلو یی به یاد آشنا من
ستاره ها نهفتند در اسمان ابری
دلم گرفت ای دوست هوای گریه با من
نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل
چو تخته پاره برموج رها رها رها من
زمن هرآ نکه او دور چو دل به سینه نزدیک
به من هرانکه نزدیک ازا ن جدا جدا من
نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل
چو تخته پاره برموج رهارها رها من
زمن هرآ نکه او دور چو دل به سینه نزدیک
به من هرانکه نزدیک ازا ن جدا جدا من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلو یی به یاد آشنا من
ستاره ها نهفتند در اسمان ابری
دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من
نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل
چو تخته پاره برموج رها رها رها من
زمن هرآ نکه او دور چو دل به سینه نزدیک
به من هرانکه نزدیک ازا ن جدا جدا من
سلام دوستان
من دوباره اومدم لطفا تنهام نذارین...............................